بررسی اثر بخشی استفاده از روش‌های قصه‌گویی بر افزایش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان دختر مقطع چهارم و پنجم ابتدایی در سال 91-90

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته کارشناسی‌ارشد گروه برنامه‌ریزی درسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز،ایران

2 استادیارگروه کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی و عمومی، واحد گرمسار، دانشگاه آزاد اسلامی، گرمسار، ایران

چکیده

پژوهش حاضر به هدف بررسی اثربخشی روش‌های قصه‌گویی بر افزایش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان دختر مقطع ابتدایی انجام شد. روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و شامل طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه پژوهش شامل 60 نفر از دانش‌آموزان پایه چهارم و پنجم مدارس دخترانه مشکین شهر بود که در سال تحصیلی 91-1390 مشغول به تحصیل بوده و به صورت تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند. سپس آزمودنی‌ها در دو گروه 30 نفری آزمایش و کنترل جای گرفتند. برنامه آموزشی شامل یک دوره 10 جلسه‌ای طی 10 هفته بر روی گروه آزمایش اجرا شد. آزمودنی‌های هر دو گروه، پیش و پس از برنامه آموزشی با استفاده از پرسشنامه هوش‌اجتماعی منطبق با الگوی ترومسو مورد آزمون قرار گرفتند. تحلیل کواریانس تفاوت معنی‌داری را بین دو گروه آزمایش و گروه کنترل در هوش‌اجتماعی و مؤلفه‌های آن نشان داد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که قصه‌گویی روش مؤثری در افزایش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان بوده و می‌تواند در محیط‌های آموزشی مورد استفاده معلمان قرار گیرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Effectiveness of Storytelling Techniques on Enhancing Social Intelligence of Elementary School Female Students - 4th and 5th grades, Academic Year 1390-1391

نویسندگان [English]

  • Sepideh Dadashzadeh 1
  • Ali Reza Pirkhaefi 2
چکیده [English]

The purpose of the current research was to find out the effectiveness of storytelling techniques on enhancing social intelligence of Elementary school female students. The research method was Quasi-experimental with two pre-test and post-test groups. The statistical population included female students of primary school, fourth and fifth grades in Meshkin Shahr in the academic year 1391-1392. The participants included sixty 4th and 5th female students in Meshkin Shahr, in the academic year 1390-1391, who were selected through cluster random sampling. These students were then assigned to two experimental and control groups, each with 30 students. The experimental group received story telling as the treatment for 10 sessions in 10 weeks. The participants in both groups took the pre-and post-test of social intelligence which was based on Iromoso’s model. The covariance analysis showed that there were significant difference between the experimental and control groups in social intelligence and its components. The results showed that storytelling was an effective method to increase the students’ social intelligence and can be used in educational environments by teachers.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Social intelligence
  • Interpersonal intelligence
  • Impersonal Intelligence
  • Storytelling Methods

مقدمه:

سنت قصه‌گویی به اندازه عمر انسان قدمت دارد. افلاطون در اهمیت موضوع فوق می‌گوید: «پرورشی که روح اطفال به وسیله قصه‌ها کسب می‌کنند به مراتب بیشتر از تربیتی است که جسم آنها از طریق ورزش پیدا می‌کند» (اربابان اصفهانی و قافله‌کش، 1385). نقل یک قصه خوب و استفاده سنجیده و آگاهانه از آن تأثیرات شگرفی را در حیطه‌های آموزشی، تربیتی و درمانی به همراه دارد. قصه‌ها می‌توانند چارچوبی برای آموزش و ارتقای خودفهمی و کارآیی در روابط بین شخصی فراهم آورند. قصه‌ها برای تمام گروه‌های سنی، گیرایی خاصی دارند. قصه‌ها برانگیزنده هستند و می‌توانند مجموعه‌ای از مفاهیم پیچیده علمی را به مخاطب منتقل کنند. بنابراین، در برنامه‌ی آموزشی مدارس، هنر جایگاه ویژه دارد و معلمان با استفاده از هنرهای مختلف، بخصوص هنر قصه‌گویی می‌توانند بسیاری از رفتارهای خوب را در کودکان تقویت کنند. در ارتباط با تأثیرات قصه‌گویی پیترسون[1] و بول[2] و پروپست[3] و دیتنگر[4] (2005) معتقدند که قصه و قصه درمانی می‌تواند به بازسازی ارتباط با دیگران، معنا دادن به تجربیات، تفکر درباره خوبی‌ها و بدی‌ها، بیان نظریات و ایده‌ها منجر می‌شود. قصه کودکان را به دور قصه‌گو جمع کرده و به این ترتیب روابط میان آنها را تقویت کرده، اطلاعات آن‌ها را می‌افزاید. لذتی و شادی که از شنیدن قصه‌های گوناگون به کودکان دست می‌دهد باعث ارتقاء عقلی و ذهنی آنان می گردد. به طور کلی قصه و داستان به شرطی که درست و دقیق انتخاب شود بیش از سایر روش‌های تربیتی بر رفتار کودک تأثیر می‌گذارد (موسوی، حاجی آقالو، گلشن و محمد پور،1382).

داستان روش مناسبی برای کمک کردن به جریان رشد فکری کودک است. شنیدن قصه باعث می‌شود کودک بتواند تصویرسازی کرده و شخصیت‌ها را خلق کند. در واقع داستان راهی برای ارضای نیازهای روانی کودکان است(جمال‌زاده،1390). از سویی دیگر، هوش‌اجتماعی یکی از انواع هوش‌هایی است که می‌تواند تحت تأثیر قصه‌گویی رشد کند(خلیل‌زاده، 1388). ثورندایک[5] معتقد است که توانایی اجتماعی عنصر مهمی از هوش است، هوش‌اجتماعی از نظر ثوراندایک توانایی درک دیگران، عمل و رفتار هوشمندانه در رابطه با دیگران است. یکی از راه‌های تقویت هوش‌اجتماعی، قصه‌گویی می‌باشد. در برنامه‌های آموزشی مدارس معلمان با استفاده از قصه‌گویی می‌توانند بسیاری از رفتارهای خوب را در کودکان تقویت کنند. از آنجا که داستان سرایی به عنوان یک روش تعلیمی می‌تواند دانش‌آموزان را به کشف خود ترغیب کرده و توانایی آنان را برای برقراری ارتباط واقعی افزایش دهد، همزمان نیز می‌تواند ظرفیت دانش‌آموزان را برای حل و فصل تعارض بین فردی به صورت آرام و توام با بحث و گفتگو افزایش دهد. گوش دادن به داستان، دانش‌آموزان و کودک را به استفاده هر چه بیشتر از قوه تخیل‌اش تشویق کرده و اعتماد بنفس را در کودک افزایش می‌دهد (گرین[6]، 1378).

ریچارد گاردنر[7] فن قصه گویی متقابل را به عنوان ابزاری درمانی در کار با کودکان مطرح کرده است
(رولینز[8] ؛ مک کیب[9]و آبلیس[10]، 2000). دراین فن از شیوه مشابهی بهره گرفته می‌شود تا به کودکان کمک شود، افکار و احساس‌های خویش را درک کرده و بینش‌ها، ارزش‌ها و معیارهای رفتاری معنی‌داری به کودکان تفهیم می‌شود. مرویس[11] و برتراند[12] (2003) معتقدند، مدارس به علت تنوعی که در ارائه برنامه‌های آموزشی خود دارند، می‌توانند با استفاده از قصه‌ها و قصه‌گویی بسیاری از مهارت‌های اجتماعی را به کودکان آموزش دهند. بندورا[13] نیز معتقد ست، کودکان با دیدن کسانی که رفتارهای تحسین برانگیز دارند و گوش کردن به حرف‌های آنها، از طریق پس‌خوراند، به ارزش اعمال و رفتار خود پی‌برده و درصدد افزایش سازگاری و کارآیی خود بر می آیند. بدین ترتیب، قصه‌گویی روشی مفید و مؤثر به منظور اصلاح رفتار و سازگاری و کنترل هیجان‌های کودکان تعریف شده است(اربابان اصفهانی و قافله‌کش، 1385). در این راستا، روانشناسان بر این عقیده‌اند که بسیاری از نکات تربیتی اگر با زبانی مناسب به بچه‌ها منتقل شود تأثیر بیشتری را بر ذهن و رفتار آن‌ها بر جای خواهد گذاشت(خانجانی،1390).

گلمن[14] (2007) نیز در همین زمینه معتقد است هوش‌اجتماعی یعنی مهارت عاطفی که برای حفظ ارتباط‌های نزدیک وجود دارد در کودکی جوانه می‌زند و در طول زندگی شکوفا می‌شود(بازان[15]، ترجمه: صالحی، 1384) کوزمیتزکی[16] و جان[17] (1993) نشان دادند که هوش‌اجتماعی از هفت مؤلفه تشکیل شده است: الف) دیدگاه گیری خلق و خو و حالت های درونی افراد دیگر، ب) توانایی کلی برای کنار آمدن با افراد دیگر، ج) دانش درباره‌ی قوانین اجتماعی و زندگی اجتماعی، د) بینش و حساسیت در موقعیت‌های اجتماعی پیچیده، هـ) استفاده از تکنیک‌های اجتماعی برای نفوذ در دیگران، و) دیدگاه‌گیری، و ز) سازگاری اجتماعی. نتایج مطالعات دسوشیو[18] (2005) نشان می‌دهد که از رویکردهای قصه می‌توان به کودکان و نوجوانان کمک کرد تا قصه‌های زندگی مثبتی برای خودشان بسازند قصه‌هایی که بر شکل‌گیری هویت آن ها تأثیر مثبت دارد.

نتایج پژوهش‌های کتی آتا[19] (2000؛ نقل از جمال‌زاده،1390) از قصه‌گویی نشان داده است که چگونه مهارت‌های قصه‌گویی دختران پیشرفت می‌کند و چگونه قصه‌گویی آنها را قادر می‌سازد که در مورد زندگی‌شان، ارزش‌ها و عقاید و تجارب‌شان صحبت کنند. پژوهش میلر[20]، ویلی[21]، فانگ[22] و لیانگ[23] (1997) نیز موید استفاده از داستان برای انتقال ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی است. در مطالعه راحیل[24] (2002) نیز اثر بخشی یک برنامه قصه محور در بهبود کفایت‌های اجتماعی و مهارت‌های رابطه با همسالان در کودکان دارای ناتوانایی‌های هیجانی به خوبی نشان داده شده است. نتایج پژوهش همایی، کجباف و سیادت (1388) نیز درباره تأثیر قصه‌گویی بر رفتار سازگارانه تفاوت معنی‌داری را بین شش حیطه رفتار سازگارانه کودکان نشان داده است. در پژوهشی میجس[25]و همکاران (2008) مشاهده شد که محبوبیت به طور معنی‌داری با هوش‌اجتماعی مرتبط است. نتایج مطالعات دسوشیو[26] (2005) نشان می‌دهد که از رویکردهای قصه می‌توان به کودکان و نوجوانان کمک کرد تا قصه‌های زندگی مثبتی برای خودشان بسازند قصه‌هایی که بر شکل‌گیری هویت آنها تأثیر مثبت دارد. همچنین ظهیری ناو و رجبی (1390) نشان داد که در دانش‌آموزان کلاس پنجم مطالعه کتاب‌ها و مجلات تخیلی، تاریخی و ورزشی پیش‌بینی کننده‌ی مثبت و معنی‌دار هوش‌اجتماعی بود. با این وصف هدف تحقیق حاضر این است که تأثیر قصه‌گویی را بر هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان دختر مورد بررسی قرار دهد.

 

روش

پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و با استفاده از طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل انجام شد.جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش‌آموزان دختر پایه‌های چهارم و پنجم ابتدایی شهر مشکین شهر بود که در سال تحصیلی 91-1390 مشغول به تحصیل بودند. از جامعه آماری صورت تصادفی خوشه‌ای ابتدا 3 مدرسه و سپس از بین دانش‌آموزان پایه چهارم و پنجم ابتدایی آن مدارس 60 نفر انتخاب شدند. تلاش شد تا نمونه پژوهش تا حد ممکن بر اساس سن، طبقه اقتصادی- اجتماعی خانواده و معدل پایانی سال قبل همتا باشند. سپس نمونه در قالب دو گروه 30 نفره درآمده و به صورت تصادفی در گروه‌های آزمایش و کنترل قرار گرفتند.

 

ابزار اندازه‌گیری: برای سنجش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان از پرسشنامه محقق ساخته که براساس الگوی ترومسو (TSIS) تنظیم شده بود، استفاده گردید. برای بررسی اعتبار پرسشنامه از اعتبار محتوا استفاده شد که مورد تأیید متخصصین مربوطه قرار گرفت. برای سنجش پایایی پرسشنامه نیز از آزمون آلفای کرون باخ استفاده شد که ضریب 89/0 برای هوش‌اجتماعی بدست آمد. این پرسشنامه شامل 44 گویه با طیف درجه بندی لیکرت است.

برنامه آموزشی شامل یک دوره 10 جلسه ای بود که طی 10 هفته بر روی گروه آزمایش اجرا شد. محتوای آموزشی شامل ارائه 10 قصه ویژه کودکان بود. به مدت 30 دقیقه قصه اراده می شدو به دنبال آن در حدود 30 دقیقه بحث و تبادل افکار در مورد مفهوم و پیام قصه صورت می‌گرفت.

 

یافته‌ها:

جدول1. میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای هوش‌اجتماعی در پیش آزمون و پس آزمون گروه‌های آزمایش و گواه

هوش‌اجتماعی

گروه

پیش آزمون

پس آزمون

میانگین

انحراف استاندارد

میانگین

انحراف استاندارد

درون فردی

آزمایش

3/83

63/11

83/95

06/8

گواه

86/80

17/12

3/84

14/11

برون فردی

آزمایش

76/88

59/14

23/105

64/8

گواه

59/89

47/15

53/92

52/12

میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای هوش‌اجتماعی در پیش آزمون و پس آزمون گروه‌های آزمایش و گواه در جدول 1 ارائه شده است. چنانکه مشاهده می‌شود دو گروه در هر دو متغیر در پیش آزمون نتایج نسبتاً مشابهی دارند. در پس آزمون هر دو متغیر در گروه آزمایش افزایش مشهود است. جهت بررسی معنی‌داری تفاوت دو گروه از آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد. برای انجام این تحلیل ابتدا پیش‌فرض‌های تحلیل مورد بررسی قرار گرفت. بنابراین برای اطمینان از این که داده‌های این پژوهش، مفروضه‌های زیربنایی تحلیل کوواریانس را برآورد می‌کنند، چهار مفروضه تحلیل کوواریانس، شامل خطی بودن[27]، هم خطی چندگانه[28]، همگنی واریانس ها[29] و همگنی شیب‌های رگرسیون[30] مورد بررسی قرار گرفتند که نتایج مورد تأیید قرار گرفتند. جدول 2 نتایج نتایج تحلیل چند متغیری را برای مقایسه نمره‌های پس‌آزمون با کنترل پیش‌آزمونه‌های هوش‌اجتماعی (درون فردی و برون فردی) نشان می‌دهد.

 

 

جدول 2. خلاصه نتایج تحلیل چند متغیری برای مقایسه نمره های پس آزمون با کنترل پیش آزمون های هوش‌اجتماعی (درون فردی و برون فردی)

اثر

آزمون

ارزش

F

درجه آزادی فرضیه

درجه آزادی خطا

سطح معنی‌داری

گروه

اثر پیلایی

26/0

35/10

2

57

001/0

لامبدای ویلکز

73/0

35/10

2

57

001/0

اثر هاتلینگ

36/0

35/10

2

57

001/0

بزرگترین ریشه ی روی

36/0

35/10

2

57

001/0

مندرجات جدول 2 نشان می‌دهد که بین گروه‌های آزمایشی و گواه از لحاظ حداقل یکی از متغیرهای هوش‌اجتماعی تفاوت معنی‌داری وجود دارد. برای بررسی نقطه تفاوت، تحلیل کوواریانس روی متغیرهای وابسته انجام شد. جدول 3 نتایج تحلیل کوواریانس را برای مقایسه نمره­های پس آزمون با کنترل پیش آزمون‌های هر دو متغیر هوش‌اجتماعی (درون فردی و برون فردی) نشان می‌دهد.

 

جدول3. نتایج تحلیل کوواریانس روی نمره های پس آزمون با کنترل پیش آزمون هوش‌اجتماعی

اثر

متغیر وابسته

مجموع مجذورات

درجه آزادی

میانگین مجذورات

F

سطح معنی‌داری

اندازه اثر

گروه

هوش درون فردی

22/1692

1

22/1694

47/21

001/0

27/0

هوش برون فردی

17/2511

1

17/2511

02/26

001/0

31/0

خطا

هوش درون فردی

30/4503

57

005/79

 

 

 

هوش برون فردی

07/5501

57

51/96

 

 

 

کل

هوش درون فردی

494204

60

 

 

 

 

هوش برون فردی

595811

60

 

 

 

 

نتایج مندرج در جدول 3 نشان می‌دهند که تحلیل کوواریانس در متغیر هوش درون فردی (47/21 =F و 0081/0 =p) و هوش برون فردی (20/26 = F و 001/0 = p) معنی‌دار می‌باشند.

برای فهم چگونگی این تفاوت کافی است میانگین پس آزمون گروه‌های گروه‌های آزمایش و گواه از لحاظ متغیرهای وابسته مذکور با یکدیگر مقایسه شوند. با توجه به نتایج مندرج در جدول 1، میانگین پس‌آزمون نمره هوش درون فردی گروه آرمایش 83/95 و گروه گواه 30/84 است که نشان می‌دهد هوش درون فردی گروه آزمایش در پس آزمون افزایش بیشتری پیدا کرده است. در ارتباط با پس آزمون نمره هوش برون فردی، میانگین گروه آزمایش و گواه به ترتیب 23/105و 53/92 است که نشان می‌دهد عملکرد مداوم آزمودنی‌‎های گروه آزمایش به طور معنی‌داری نسبت به گروه گواه افزایش داشته است.

بنابراین با توجه به نتایج حاصله در کل می‌توان گفت که روش‌های قصه‌گویی بر افزایش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان دختر مقطع ابتدایی تأثیر داشته است. همچنین می توان گفت که روش‌های قصه‌گویی بر افزایش هم هوش درون فردی و هم هوش برون فردی دانش‌آموزان دختر مقطع ابتدایی تأثیر داشته است.

 

بحث و نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی استفاده از روش‌های قصه‌گویی در افزایش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان پایه چهارم و پنجم مدارس دخترانه شهرستان مشکین اجرا شد. نتایج پژوهش نشان دهنده اثربخش بودن روش قصه‌گویی در افزایش هوش‌اجتماعی و مؤلفه‌های آن در دانش‌آموزان بود. به همین دلیل نتایج پژوهش با نظریه‌های سالوی و مایر (1990)، ثورندایک، کیاروچی، فورگاس و مایر(1385) و گاردنر (1993) (نقل از موسوی، حاجی آقالو، گلشن و محمدپور،1382) و نتایج پژوهش‌های کتی آتا (2000)، بندورا، میلر، ویلی، فانگ و لیانگ (1997)، راحیل (2002) و همایی، کجباف و سیادت (1388) هماهنگ می‌باشد. در پژوهشی میجس و همکاران (2008) مشاهده شد که محبوبیت به طور معنی‌داری با هوش‌اجتماعی مرتبط است. همچنین ظهیری ناو و رجبی (1390) نشان داد که در دانش‌آموزان کلاس پنجم مطالعه کتاب‌ها و مجلات تخیلی، تاریخی و ورزشی پیش‌بینی کننده‌ی مثبت و معنی‌دار هوش‌اجتماعی بود.

فروبل، اساس تربیت کودکان را در کودکستان بر قصه و قصه‌گویی می‌داند. گاردنر فن قصه گویی متقابل را به عنوان ابزاری درمانی در کار با کودکان مطرح کرده و بر اساس نظر مرویس و برتراند، مدارس به علت تنوعی که می‌توانند در ارائه برنامه های آموزشی خود داشته باشند می‌توانند با استفاده از قصه‌ها و قصه‌گویی بسیاری از مهارت‌های اجتماعی را به کودکان آموزش دهند (همایی، کجباف و سیلدت، 1388). میلر، ویلی، فانگ و لیانگ (1997)، نیز نشان دادند که استفاده از داستان برای انتقال ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی مفید است. مطالعه راحیل (2002) اثربخشی یک برنامه قصه محور در بهبود کفایت‌های اجتماعی و مهارت‌های رابطه با همسالان در کودکان را نشان داد. در واقع، پژوهش‌های بسیاری تأثیرات مثبت قصه‌گویی را بر کودکان نشان داده اند. پژوهش‌‎های داخلی مانند پژوهش همایی، کجباف و سیادت (1388) نیز نشان داد که قصه‌گویی می‌تواند باعث افزایش سازگاری کودکان شود. نتایج مطالعات دسوشیو (2005) نشان می‌دهد که از رویکردهای قصه می‌توان به کودکان و نوجوانان کمک کرد تا قصه‌های زندگی مثبتی برای خودشان بسازند قصه‌هایی که بر شکل‌گیری هویت آنها تأثیر مثبت دارد. بنابراین براساس نتایج بدست آمده می‌توان نتیجه گرفت که بکارگیری روش قصه‌گویی با توجه به جذابیت آن برای کودکان می‌تواند در سرعت بخشیدن و ارتقاء هوش‌اجتماعی کودکان کمک زیادی بکند موضوع قصه و چگونگی اجرای قصه‌گویی و همچنین نتایج اجتماعی، تربیتی و اخلاقی حاصل از آن می‌تواند در سرعت بخشیدن به هوش‌اجتماعی تأثیر گذار بوده و با استفاده ازروش‌های قصه‌گویی که علاوه بر سرگرمی دارای محتویات علمی، آموزنده و توانایی برقرار کردن ارتباط با دیگران است؛ می‌توانند به افزایش هوش‌اجتماعی دانش‌آموزان در سطوح چهارم و پنجم ابتدایی منجر شود زیرا در این سنین و با برگزاری چنین جلسات تفریحی- سرگرمی توأم با مسائل آموزشی می‌توان شاهد تقویت برقراری ارتباط در بین دانش‌آموزان بود. بنابراین بعد از اجرای قصه‌گویی در ده جلسه توسط محقق و با رعایت فاصله‌ی زمانی،این نتیجه دریافت شد که دانش‌آموزان بعد از اجرای قصه‌گویی هوش درون فردی و برون فردی آنها نسبت به قبل از آزمون بالا می‌رود وبعد دریافت پیام قصه‌ها حس همکاری، همفکری، تبادل افکار، اعتماد به نفس، صداقت – ارتباط درست با دیگران، خلاقیت، توانایی اتخاذ تصمیم هوشمندانه، ابراز علاقه به هم نوعان، قبول مسئولیت و پذیرش انجام کارهای خود و روحیه‌ی نقدپذیری داشتن، توانایی حل مشکلات دیگران، تأثیر گذار و محبوب بودن، از تجربه‌ی بزرگترها استفاده کردن، کنترل خشم در موقعیت‌های مختلف –تقلید نکردن از دیگران، نباختن خود در موقعیت‌های سخت، رعایت نظم و مقررات اجتماعی، بالا بردن روحیه‌ی اراده و تلاش انها افزایش یابد.

دانش‌آموزانی که از روش قصه‌گویی بهره برده بودند؛ نسبت به سایر دانش‌آموزان از نظر مهارت‌های هوش‌اجتماعی تفاوت معنی‌داری را نشان می‌دهند، بنابراین موضوع قصه و توانایی مدرس در چگونگی اجرای قصه‌گویی و همچنین نتیجه اخلاقی حاصل از قصه برای دانش‌آموزان برای توانا نمودن دانش‌آموزان در هوش‌اجتماعی مثمر ثمر خواهد بود؛ لذا پیشنهاد می‌شود در ساعات درسی مدارس و تحت عنوان کلاس‌های پرورشی به اجرای کلاس‌های قصه‌گویی، اجرای نمایش و تئاتر دانش‌آموزان را در جهت افزایش برقراری ارتباط با دیگران و استفاده بهینه از هوش‌اجتماعی اشان رهنمون شوند.

 



[1]. Peterson

[2]. Bull

[3]. Propst

[4]. Dettinger

[5]. Thorndike

[6]. Green

[7]. Gardner

[8]. Rollins

[9]. Mc Cabe

[10]. Abliss

[11]. Mervis

7. Bertrand

8. Bandura

[14]. Goleman

10. Buzan

[16]. Kosmitzki

[17]. John

13. Desocio

[19]. Kathy-Ata

[20]. Miller

[21]. Willy

[22] .Fang

[23]. Liang

[24]. Rahill

[25]. Meijs

[26]. desocio

[27]. Linearity

[28]. Multicollinearity

[29]. Homogeneity of variance

[30]. Homogeneity of regression

منابع

اربابان اصفهانی، مرضیه و قافله کش، مینا. (1385). استفاده از قصه در فرآیند مشاوره‌ای به منظور دستیابی به اهداف تعلیم و تربیت. مقالات برگزیده قصه‌گویی، نهمین جشنواره قصه‌گویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

بازان، تونی. (1384). نیروی نبوغ اجتماعی، ترجمه: حورزاد صـالحی، تهران: انتشـارات پل.

جمال‌زاده، محمد.(1390). قصه‌گویی و نمایش خلاق و تأثیر آن بر تربیت کودکان (چاپ اول). شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز.

خانجانی، علی. (1390). هنر قصه‌گویی(چاپ اول). تهران: کانون چاپ.

خلیل‌زاده، احد. (1388). بررسی رابطه بین هوش‌اجتماعی با رضایت شغلی مدیران مستقل شهرستان های چایپاره، پلدشت و چالدران، در سال تحصیلی 89 – 1388.

ظهیری ناو، بیژن. و رجبی، سوران. (1390). بررسی رابطه‌ی کتابخوانی و هوش‌اجتماعی در دانش‌آموزان. مجله‌ی علمی پژوهشی مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز، سال دوم،
شماره‌ی اول، بهار و تابستان 1390، صص: 165-145.

کیـاروچی، جوزف و جوزف پ. فورگـاس و جان د. مایر (1385). هـوش هیجانی در زندگی روزمره، کند و کاوی علمی، ترجمه: جعفر نجفی زند؛ تهران: انتشارات سخن.

گرین، الین.(1378). هنر و فن قصه‌گویی. مترجم: آدینه پور. تهران: انتشارات ابجد.

موسوی، سیدمختار، حاجی آقالو، عباس، گلشن، پروین و محمدپور، آیت‌اله.(1382). قصه‌گویی، قصه‌خوانی و شعر در مدارس دوره ابتدایی. تهران: وزارت آموزش و پرورش، مؤسسه فرهنگی منادی تربیت، چاپ اول.

همایی، رضا، کجباف، محمدباقر و سیادت، سید علی.(1388). تأثیر قصه‌گویی بر سازگاریکودکان. مطالعات روان شناختی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه الزهرا، دوره 5، شماره2،صفحات 133-149.

Desocio J.E. (2005). Accessing Self – Development Thought Narrative Approaches in Child and Adolescent Psychotherapy. Journal of Child Adolesc Psychiatr Nurs, 18(2): 53-61.

Goleman, D. (1998). Emotional Intelligence what It can Matter More than IQ. New York: Banton

Kosmitzki, C., & John, O.P., (1993). The Implicit Use of Explicit Conceptions of Social Intelligence, Personality and Individual Differences, 15, 11-23.

Meijs, N.Cillessen, A. H. N. Scholte, R.H. J. Segers, E., & Spijkerman, R. (2008). Social Intelligence and academic achievement as predictors of adolescent popularity. Behavioural Science Institute, Radboud Universiteit Nijmegen.

Mervis,M,M & Bertrand,F,J.(2003).The emergence of learning – related social skills,Early chigdnood Research Quartely,18,206-224.

Petersen, S., Bull, C., Propst, O., Dettinger, S. and Detwiler, L. (2005), Narrative Therapy to Prevent Illness-Related Stress Disorder. Journal of Counseling & Development, 83, 41–47.

Rahill, S. A. (2002). A comprison or the effectiveness or story-based and skill-based social comptence programs on the development of social problem solving and peer relationship skill of children with emotional disability. Unpublished Doctoral Dissertation, Carlson Albizu University, Maryland [On-Line]. Avaliable: (http:proquest.umi.com/pqdweb).

Salovey, P. & Mayer, J. D. (1990). Emotional Intelligence. Imagination, Cognition and Personality, 9, 185-211.            

Miller, P. J., Wiley, A. R., Fung, H., & Liang, C. H. (1997). Personal storytelling asamedium of socialization in Chinese and American families. Child Development; 68 (3):557-68.